برچسب‌های نوشته ‘وب2’

مقاله ای در مورد وب ۲

تیر ۲۳م, ۱۳۸۸

در ترم جاری برای درس شیوه ارائه مطلب بایستی مقاله ای ارائه می کردم ، موضوع انتخابی من هم وب ۲ بود ، تمامی منابع وب سا یت ها و وبلاگ های فارسی زیر بودند:

مطالب اصلی برای ارائه هم مطالب وبلاگ کامیار ندیمی بود .

این مقاله ۱۵ صفحه ای رو می تونید از لینک های پایین دانلود کنید یا مشاهده بفرمایید.
لینک مستقیم

توضیح : این مقاله از منابع بالا تهیه شده  :
امکان استفاده تجاری نسیت.
امکان استفاده شخصی و ارائه با درج” لینک های بالا” و این وبلاگ وجود دارد.

Creative Commons License
This work is licensed under a Creative Commons Attribution Noncommercial-Share Alike 3.0 Unported License-

مطالب مرتبط:
+
وب دو در خدمت معلمان
+ منابع درسی ارشد برای نرم افزار
+ ۸ نکته از فید

به اشتراک بگذارید:
  • del.icio.us
  • Facebook
  • balatarin
  • donbaleh
  • E-mail this story to a friend!
  • frienffeed
  • mohandes
  • StumbleUpon
  • TwitThis

دکترشریعتی و وب۲!

خرداد ۲۹م, ۱۳۸۷

توی حساب:فقط «یک» عدده، تو این عالم: فقط «یک عدد» ه! بقیه هر چه هست، صفر است، همه صفرند، هیچ اند، پوچ اند، خالی اند، «صفر»: یک دایره تو خالی، دور می زند،و آخرش برسد به اولش و … هیچ! همین! فقط، یک است و جلوش –تا بی نهایت –صفرها، صفر: خالی، پوچ، هیچ! وقتی بخواد خودش باشه، تنها باشه، وقتی بخواد فقط با صفرها باشه، اما وقتی جلو «یک» بشینه…؟! وقتی بخواد فقط برای «یک» باشه، از پوچی و از تنهایی در بیاد، همنشین یک بشه؟!

تو بچه جان! بچه ۹ ساله، دو ساله! که هیچ بودی، خاک بودی، خوراک شدی، هشتاد سال دیگر،نود سال دیگر، یک بچه پیر میشی، هیچ می شی، خاک می شی، دور می زنی، دایره ای، بی جهت، بی معنی، تو خالی: مثل صفر. وقتی برای خودت زندگی می کنی، وقتی بخوای فقط برای «خودت» باشی، تنها باشی، وقتی بخوای فقط با صفرها باشی، عمر تو، مثل یک خط منحنی، روی خودت دور می زنه، مثل صفر، باز از آخر می رسی به اول! می مونی، می گندی، مثل مرداب، مثل حوض، بسته میشی، مثل دایره، مثل «صفر»! اما اگر جلو «یک» بنشینی…؟ اگر بخوای فقط برای یک باشی، از پوچی و از تنهایی در بیای، همنشین «یک» بشی…؟! باید برای دیگران زندگی کنی ، عمر تو، مثل یک خط افقی، پیش میره، مثل راه، مثل رود‌، وقتی از « خودت» دور بشی، از آخر، به آبادی می رسی، مثل راه از آخر، میریزی به دریا، مثل رود، اما اگر جلو «یک» بنشینی، اگر بخوای فقط برای «یک» باشی، از پوچی و از تنهایی در بیای، همنشین «یک» بشی، باید برای دیگران «بمیری»، عمر تو، مثل یک خط عمودی، بالا میره، مثل موج، مثل طوفان، مثل یک قله بلند مغرور، تو تپه ها، مثل درخت سرو آزاد، تو خزه ها، – که رو به خورشید میرویهبه آسمان قد می کشه مثل یک «انسان بزرگ»، یک «شهید»، یک «امام»، تو گرگ ها، تو روباها، تو موش ها، تو میش ها، که «پا میشه»، که « می ایسته»، بپا خیزی، بایستی،تو صفرها، مثل «یک»! بله، فقط «یک» عدده، فقط «یک عدد» ه! شماره ستاره ها، منظومه ها، زمین ها آسمان ها، شماره تمام چیزهای عالم، «یک»، جلوش - تا بینهایت – صفرها! «یک» ی هست، «یک» ی نیست، غیر از «خدا»، هیچ چیز نیست، هیچ کس نیست.

این متن قسمتی از “یک ، جلویش تا بی نهایت ، صفرها” از دکتر شریعتی بود ، که حقیقا مفهوم واقعی اشتراک می تونه باشه!

پی نوشت: به دوبازی وبلاگی از اینجا و اینجادعوت شدم ، که حتما انجامشون خواهم داد ، دارم در موردشون فکر می کنم ، بد قول نیستم به خدا.

مشترک فید نون وا شوید تا نان را به درب منزلتان بفرستیم!

به اشتراک بگذارید:
  • del.icio.us
  • Facebook
  • balatarin
  • donbaleh
  • E-mail this story to a friend!
  • frienffeed
  • mohandes
  • StumbleUpon
  • TwitThis