خب چه کنیم که دوستان نقطه ضعف ما دستشون اومده و میدونن چقدر من بازی های وبلاگی رو دوست دارم ، واسه همین دوتا دوتا ما رو دعوت میکنن :دی دوستانم دوشیزه شین و عمو هوشنگ ، من رو به این... (ادامه مطلب)
بالاخره تصمیم گرفتم این بازی بزرگترین ترس زندگی رو انجام بدم ، علاوه بر چشم غمگین ، قبلا هم سه نفر از دوستان دعوتم کرده بودن که من همه جا گفتم از هیچی نمیترسم اسمایلی پسر شجاع و این حرفا... (ادامه مطلب)
از طرف دوست خوبم بریر حسینی سعادت به یک بازی وبلاگی تحت عنوان اگر من نامرئی بودم دعوت شدم ، و از اون جایی که بارها گفتم و بازم میگم من دیوانه این نوع بازی ها بودم و خواهم بود... (ادامه مطلب)
از طرف علیرضای عزیز به بازی وبلاگی “خاطرات مرگبار” دعوت شدم ، و از اون جایی هم که من کلا از این بازی ها خوشم میاد ، انجامش میدم ، بنابراین طبق قاعده بازی سه خاطره مرگبار رو تعریف می... (ادامه مطلب)
از طرف بلاگنوشت به یک بازی وبلاگی دعوت شدم ، که می خوام انجامش بدم. من عاشق این بازی های وبلاگی هستم جوری که به خاطرش چندسالی رو تیمارستان بودم :) چیزهایی که دوستشون دارم بر خلاف چیزهای که دوستشون ندارم ... (ادامه مطلب)
از طرف sad-eye به یک بازی وبلاگی دعوت شدم ، که انجامش میدم: اگه بهم خبر بدن که ۲۴ ساعت بیشتر زنده نیستم ، اگر همون لحظه از شنیدن خبر سکته نکردم و یا به کما نرفتم ، و یا اون... (ادامه مطلب)